جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۳۲۷ از ۶۱۱
- شمارهٔ ۱۹۹ - در مدح صفوة الدین بانو و بیان توفیق ادای حج او خاقانی شروانییک چند اگر برادر و مادرت رفته همبغداد و بصره دیده و مطلق عنان شده
- بخش ۶ - حکایت وحشی بافقیکرد به چندین ستمش کند و بندکند به پا برد و به زندان فکند
- بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص» وحشی بافقیخرد هر چند پوید گاه و بیگاهنیابد جای جز بیرون درگاه
- بخش ۱۴ - حکایت وحشی بافقیکسی زین هر دو گر خود بهرهمند استکه داند خشم و ناز او که چند است
- بخش ۹ - حکایت وحشی بافقیچند در این دشت من تیره روزخرقهٔ سد پاره کنم خاردوز
- بخش ۴ - حکایت وحشی بافقیگر شوی از نقد خرد بهرهمندقیمت این پند شناسی که چند
- رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستی وحشی بافقیکند چندان فغان از جان ناشادکه آید آه از افغانش به فریاد
- بخش ۲۴ - خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه «ایده‘ الله بنصره» اقبال لاهوریاو نگنجد در جهان چون و چندتهمت ساحل به این دریا مبند
- حکایت شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیاین بگفت و به مسند قضا باز آمد. تنی چند از بزرگان عدول در مجلس حکم او بودندی. زمین خدمت ببوسیدند که به اجازت سخنی بگوییم اگر چه ترک ادب است و بزرگان گفتهاند:
- مقدمهٔ علی بن احمد بن ابی بکر بیستون (گردآورندهٔ دیوان شیخ سعدی، ۷۳۴ هجری قمری) سعدی شیرازی… و گسترده. رحیمی که از دیوان رحمتش در گوش جان هر گنهکار، در هر شب تار چند بار این ندا میرسد که «هل من تائب هل من سائل هل من مستغفر». بخشایندهای که تار عنکبوت را سدّ عصمت دوستان کرد. جباری که نیش پشهٔ ضعیف را تیغ قهر دش …
- فی معنی بسم الله الرحمن الرحیم جلال الدین محمد مولوی… تی باشد و فایدهای باشد، چون به نام خدا پناه نگیرد در آغاز آن کار، هر چند که جهد کنند، آن کار تمام نشود و عاقبت سر به پشیمانی و خسارت بیرون کند و اگر باورت نمیآید درنگر در فرعون و شداد و نمرود که با چندان هزار آلت و عدت …
- بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره جلال الدین محمد مولویچند کس همچون فدایی تاختندخویشتن را پیش او انداختند
