ای در عجم سلالهٔ اصل کیان شده
وی در عرب زبیدهٔ اهل زمان شده
۱نی نی تو را زبیده نخوانم کز این قیاس
روی سخات در خوی خجلت نهان شده
۲ای صد زبیده پیش صف خادمان تو
دستار دار خوان و پرستار خوان شده
۳جان زبیده موکب تو دیده در حجاز
بسته میان به خدمت و هارون زبان شده
۴نعمانت در عرب چو نجاشی است در حبش
مولی صفت نموده و لالا زبان شده
۵هرگز کس از کیان ره کعبه نرفته بود
تو رفته راه کعبه و فخر کیان شده
۶آن آرزو که جان منوچهر داشته
تو یافته به صدق دل و شاد جان شده
۷ز آن رای کان برادر عیسی نفس زده
دولت نصیب خواهر مریم مکان شده
۸این طرفه بین که دست برادر فشانده تخم
همشیره برگرفته، برو شادمان شده
۹تو کعبهٔ عجم شده، او کعبه عرب
او و تو هر دو قبلهٔ انسی و جان شده
۱۰قبله به قبله رفته و کوس سخا زده
کعبه به کعبه آمده وکامران شده
۱۱تو میهمان کعبه شده هفتهای و باز
همشهریان کعبه تو را میهمان شده
۱۲خوان ساخته به رسم کیان اهل مکه را
رسم کیان ربیع دل مکیان شده
۱۳تو هفت طوف کرده و کعبه عروسوار
هر هفت کرده پیش تو و عشق دان شده
۱۴نظاره در تو چشم ملایک که چشم تو
دیده جمال کعبه و زمزم فشان شده
۱۵تو بوسه داده چهرهٔ سنگ سیاه را
رضوان ز خاک پای تو بوسه ستان شده
۱۶سنگ سیاه بهر نثارت ز سیم و زر
ابر سیه نموده و برف خزان شده
۱۷آری سپاه صبح دریده لباس شب
لیک آفتاب سلطنهدار جهان شده
۱۸پرواز کرده جان منوچهر سوی تو
دیده تو را به کعبه و خرم روان شده
۱۹پیش آمده روان فریدون گهر فشان
تا ز آن گهر زمین علم کاویان شده
۲۰کردند خاندان تو غربت، نه زین صفت
ای کرده غربت و شرف خاندان شده
۲۱رفته ایاز بر در محمود زاولی
طالب معاش غزنی و شرف خاندان شده
۲۲تو دیده حضرتی که چو محمود صد هزار
آنجا ایاز نام کمر بر میان شده
۲۳سالار پیر کرده به مافارقین سفر
سالار شام، رزق ورا در ضمان شده
۲۴تو کرده آن سفر که ضماندار جنت است
سالار شام، پیش تو سالار خوان شده
۲۵جد تو نیز شاه فریبرز رفته هم
دیده در ملک شه و در اصفهان شده
۲۶تو ملک و شاهی از حرمی یافته که هست
صد چون ملکشهش گرو آستان شده
۲۷یک چند اگر برادر و مادرت رفته هم
بغداد و بصره دیده و مطلق عنان شده
۲۸تو بخششی نموده به بغداد کز سخات
بر دجله هفت دجلهٔ دیگر روان شده
۲۹با بانگ نام توست که دجله ز شرم و لرز
شنگرف رنگ گشته و سیماب سان شده
۳۰حجاب آستان خلیفه ز جاه تو
برده نشان که جاه تو سلطان نشان شده
۳۱گر زخم یافته دلت از رنج بادیه
دیدار کعبه مرهم راحت رسان شده
۳۲چون ناخنی ز کعبه نهای دور و زین حسد
در چشم دیو ناخنه است استخوان شده
۳۳کوثر به ناودان شده آندم که پای تو
کرده طواف کعبه و زی ناودان شده
۳۴هر خون که رانده از تن قربان خواص تو
گلگونهٔ عذار خواص جنان شده
۳۵خون بهیمه ریخته هر میزبان به شرط
تو خون نفس ریخته و میزبان شده
۳۶چون زی مدینه آمده مهد رفیع تو
ز ابر عطات شوره ستان بوستان شده
۳۷تو عنبرین نفس به سر روضهٔ رسول
وز یاد تو ملائکه مشکین دهان شده
۳۸وقت قدوم روضه تو را مرحبا زده
صدق دلت به حضرت او نورهان شده
۳۹آن شاخ سیم بر سر بالین مصطفی
از بس نثار لعل و زرت گلستان شده
۴۰تو شب به روضهٔ نبوی زنده داشته
عین اللهت به لطف نظر پاسبان شده
۴۱اشک نیاز ریخته چشم تو شمعوار
وز نور روضهٔ نبوی شمعدان شده
۴۲هنگام بازگشت همه ره ز برکتت
شب بدروار بدرقهٔ کاروان شده
۴۳در موکبت برای خبر چون کبوتران
شام و سحر دو نامه بر رایگان شده
۴۴وز بهر محملت که فلک بوده غاشیهاش
خورشید ناقه گشته و مه ساربان شده
۴۵تاریخ گشته رفتن مهد تو در عرب
چون در عجم کرامت تو داستان شده
۴۶ای آسیه کرامت و ای ساره معرفت
حوای وقت و مریم آخر زمان شده
۴۷این هر چهار طاهره را خامسه توئی
هر ناخن از تو رابعهٔ دودمان شده
۴۸ای اعتقاد نه زن و ده یار مصطفات
از نوزده زبانیه حرز امان شده
۴۹هستند ده ستاره و نه حور با دلت
همراه هشت جنت و هفت آسمان شده
۵۰گر شاه بانوان ز خلاط آمده به حج
نامش به جود در همه علام عیان شده
۵۱تو قحط مکه برده و نامت به شرق و غرب
تا حد قندهار و خط قیروان شده
۵۲صد ماه بانوان به برت پیشکار هست
صد شاه ارمنت رهی قهرمان شده
۵۳خاقانی ار ز خدمت مهد تو دور ماند
عمرش بخورده در سر تشویر آن شده
۵۴اکنون ز روی بیطمعی خوانده مدح تو
بر مدح خوان تو ملکان مدح خوان شده
۵۵زین شعر کرده بر قد و صفت قبای فخر
وز بهر فتنه نیز فلک چون کمان شده
۵۶بادت بقای خضر و هم از برکت دعات
اسکندر جهان، شه شرق اخستان شده
۵۷بادت سعادت ابد وهم به همتت
قیدافهٔ زمین و سر قیروان شده
۵۸