بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
۱منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان
هرگز دو دوست یکدل و همدم نیافت کس
۲آن حال کز وفای سگی باز گفتهاند
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس
۳در ساحت زمین مطلب کیمیای انس
کهاندر خزانههای فلک هم نیافت کس
۴چندین مگوی مرهم و مر هم که هرکه بود
در خستگی فرو شُد و مرهم نیافت کس
۵در چار بالش عدم آی از بساط کون
کهاینجا دم مراد مسلم نیافت کس
۶چون قفل و پره آلت بند است روز و شب
زان لاجرم کلید درِ غم نیافت کس
۷خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس
کهانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس
۸