پیش صبا نثار کنم جان شکوفهوار
کو عقد عنبرین که شکوفه کند نثار
۱ای مرد با شکوفه چه سازم طریق انس
این بس مرا که دیدهٔ من شد شکوفهبار
۲جانم شکوفهوار شکافان شد از هوس
چون حجلهٔ شکوفه برانداخت نوبهار
۳هر شب که پر شکوفه شود روی آسمان
در چشم من شکوفهوش آید خیال یار
۴شاخ شکوفهدار امیدم شکسته شد
چون از شکوفه قبهٔ نو بست شاخسار
۵کو آن شکوفهٔ طرب و میوهٔ دلم
اکنون که پر طلسم شکوفه است میوهدار
۶چون زان شکوفه عارض امید به نبود
امید من بمرد به طفلی شکوفهوار
۷هست از شکوفه نغزتر و شوخ دیدهتر
خاقانی از شکوفه امید بهی مدار
۸