پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشهوار
لبها بنفشه رنگ ز تبهای بیقرار
۱زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکّرند
وقت بنفشه دارم سودای بیشمار
۲من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سر
زانو بنفشهرنگتر از لب هزار بار
۳همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی
زآن زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
۴سودا بَرَد بنفشه و شکر چرا مرا
زان شکر و بنفشه به سودا رسید کار
۵از بس که غم خورم ز سپهر بنفشه رنگ
خاقانی بنفشه دلم خواند روزگار
۶بازار دل بنفشه صفت تحفهای کنم
تا دستهٔ بنفشه نهم پیش شهریار
۷سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشهفام
اندر دل مخالف دین شد بنفشه کار
۸تیغ بنفشهگونش بُرَد شاخ شر چنانک
بیخ بنفشه، بوی دهان شرابخوار
۹گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک
تیغش نمک تن است به رنگی بنفشهوار
۱۰