خاقانیا به تقویت دوست دل مبند
وز غصهٔ نکایت دشمن جگر مخور
۱چون شد تو را یقین که بد و نیک ز ایزد است
بر کس گمان به دوستی و دشمنی مبر
۲ای مرد دوستان چه و از دشمنان چه باک
آنجا که حق به عین قبولت کند نظر
۳بر هیچ دوست تکیه مزن کو به عاقبت
دشمن نماید و نبرد دوستی بسر
۴وز هیچ دشمنی مشکن کو از آن قدم
هم باز گردد و شود از دوست دوستتر
۵گر دوست از غرور هنر بیندت نه عیب
دشمن به عیب کردنت افزون کند هنر
۶ترسی ز طعن دشمن و گردی بلند نام
بینی غرور دوست، شوی پست و مختصر
۷آن طعن دشمن است تو را دوستی عظیم
کو نردبان توست به بام کمال بر
۸پس دوست دشمن است به انصاف بازبین
پس دشمن است دوست به تحقیق درنگر
۹با هرکه دوستی کنی از دل مکن غلو
با هرکه دشمنی کنی از جان مکن خطر
۱۰که آن دوستی و دشمنی کاین چنین بود
از عادت یهود و نصاری دهد خبر
۱۱کز دوستی مسیح نصاری است در سعیر
وز دشمنی مسیح یهودی است در سقر
۱۲گرچه مسیح را حذر است از دم یهود
از گفتهٔ نصاری هم میکند حذر
۱۳طعن حرام زادگی ارچه بد است بد
اما حجالت دم ابناللهی بتر
۱۴گر عقلت این سخن نپذیرد که گفتهام
آن عقل را نتیجهٔ دیوانگی شمر
۱۵