یکی دو زایند آبستنان مادر طبع
ز من بزاد به یکباره صدهزار پسر
۱یکان یکان حبشی چهره و یمانی اصل
همه بلال معانی، همه اویس هنر
۲یگانهٔ دو سرا و سه وقت و چار ارکان
امیر پنج حس و شش جهات و هفت اختر
۳مرا چه نقصان گر جفت من بزاد کنون
به چشم زخم هزاران پسر یکی دختر
۴که دختری که ازینسان برادران دارد
عروس دهرش خوانند و بانوی کشور
۵اگر بمیرد باشد بهشت را خاتون
وگر بماند زیبد مسیح را خواهر
۶اگرچه هست بدینسان خداش مرگ دهاد
که گور بهتر داماد و دفن اولیتر
۷اگر نخواندی نعم الختن برو برخوان
وگر ندیدی دفن البنات شو بنگر
۸مرا به زادن دختر چه خرمی زاید
که کاش مادر من هم نزادی از مادر
۹سخن که زادهٔ خاقانی است دیر زیاد
که آن ز نه فلک آمد نه از چهار گهر
۱۰