جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۳۳۹ از ۱٬۵۰۱
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقینه بیهم صبر و نی آرامشان بودهمین دمسازی هم کارشان بود
- بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین اقبال لاهوریبی تو از نابودمندیها خجلپیکران این سرای آب و گل
- المجلس الثالث سعدی شیرازی… ِاِسناده السَّقیم عَن اِبلیس اَنَّه اَفا کان نصف اللیل یصعد علی جَبَل دماوند و یقول یا مَعشَرَ الرجال و اهلَ الوبال قوموا قبال المَوت و اقتُلوا قَبل الفوت. خبری نادرست و اسنادی سست از شیخ فاجران ابلیس لعنة الله علیه که چ …
- المجلس الثانی سعدی شیرازی… یشان گرایی جز مار گزنده نبینی. دست همّت در گوشة دوال طبل طبیبان زن و قدم در طلبکاری ایشان نِه تا باشد که روزی از آن کون گندی به ریش و سبیل تو رسد. آخر دیدة عبرت باز کن که عمود مرده رنگت بر چه شکل است. حمدان است که قالب آ …
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویعشق خود بیخشم در وقت خوشیخوی دارد دم به دم خیرهکشی
- بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمونَ جلال الدین محمد مولویکور گفتش آخر آن یاران توبر کهند این دم شکاری صیدجو
- سی و یکم جلال الدین محمد مولویعطای سر دهم کرده، قدحها دم به دم کردههمه هستی عدم کرده، دو چشم از خود به هم کرده
- شانزدهم جلال الدین محمد مولویبه صد لطفم همی جویی، به صد رمزم همی خوانیبهر دم میکشی گوشم که ای پسمانده، هی پیشآ
- بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی جلال الدین محمد مولویزهره نی مر زهره را تا دم زندعقل کلش چون ببیند کم زند
- بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع جلال الدین محمد مولویای توانگر که تو سیری هین مخندبر کژی آن فقیر دردمند
- بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم جلال الدین محمد مولویفلسفی مر دیو را منکر شوددر همان دم سخرهٔ دیوی بود
- بخش ۱۰۵ - روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره جلال الدین محمد مولویپس بگفتندش که خدمتها کنیمبر سمعنا و اطعناها تنیم
