جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۳۵۷ از ۶۴۷
- چهل و یکم جلال الدین محمد مولویبر خلق عشق و سودا گنهی کبیره آمدکه برو ملامت آمد ز خلایق و جفایی
- بخش ۵۰ - آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود جلال الدین محمد مولویدید زاغی زاغ مرده در دهانبر گرفته تیز میآمد چنان
- بیست و پنجم جلال الدین محمد مولویهریک چو کشتییم که برهم همی زنیمبحر کرم وی آمد و ما آشنای او
- بخش ۱۳۰ - جواب گفتن مؤمن سُنّی، کافر جبری را و در اثبات اختیار بنده دلیل گفتن سنّت راهی باشد کوفتهٔ اقدام انبیا علیهمالسلام بر یمین آن راه بیابان جبر کی خود را اختیار نبیند و امر و نهی را منکر شود و تاویل کند و از منکر شدن امر و نهی لازم آید انکار بهشت کی جزای مطیعان امرست و دوزخ جزای مخالفان امر و دیگر نگویم به چه انجامد کی العاقل تکفیه الاشاره و بر یسار آن راه بیابان قدرست کی قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن آن فسادها زاید کی آن مغ جبری بر میشمرد جلال الدین محمد مولویکس نگوید سنگ را دیر آمدییا که چوبا تو چرا بر من زدی
- بخش ۱۲۳ - حقیر و بیخصم دیدن دیدههای حس صالح و ناقهٔ صالح علیهالسلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا جلال الدین محمد مولویچون همه در ناامیدی سر زدندهمچو مرغان در دو زانو آمدند
- بخش ۹۹ - دیدن خوارزمشاه رحمه الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر دید خویش چنانک حکیم رحمة الله علیه در الهینامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت کی وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ جلال الدین محمد مولویزانک او را فاتحه خود میکشیدفاتحه در جر و دفع آمد وحید
- بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن جلال الدین محمد مولویرو مکن زشتی که نیکیهای مازشت آمد پیش آن زیبای ما
- اول جلال الدین محمد مولویبس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدیبس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان میروی
- بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد جلال الدین محمد مولویدانش من جوهر آمد نه عرضاین بهایی نیست بهر هر غرض
- بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق جلال الدین محمد مولویگفت ای عنقای حق جان را مطافشکر که باز آمدی زان کوه قاف
- بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضلترست و عزیزتر و شریفتر و مکرمتر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او جلال الدین محمد مولویآن ملایک جمله عقل و جان بدندجان نو آمد که جسم آن بدند
- بخش ۷۹ - قصهٔ «سُبْحانی، ما اَعْظَمَ شَأْنی» گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان جلال الدین محمد مولویبا مریدان آن فقیر محتشمبایزید آمد که نک یزدان منم
