جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۳۵۹ از ۱٬۵۰۱
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولویآن خر نر را بگان خو کرده بودخر جماع آدمی پی برده بود
- مناجات جلال الدین محمد مولوی… گشته است، به باران توفیق و خضر طاعات مزین گردان. تابهٔ طبع ما را از صدمهٔ سنگ سنگین دلان نگاه دار. به وقت مرگ چون مرغ جان ما از قفص قالب، بیرون خواهد رفتن، شاخهای درخت سبز سعادت، مرغ روح ما را بنما تادر آرزوی آن، پر و ب …
- فصل اول - یکی میگفت که مولانا سخن نمیفرماید جلال الدین محمد مولوی… است و فرع حقیقت، چون سایه جذب کرد، حقیقت به طریق اولی سخن بهانه است. آدمی را با آدمی آن جزو مناسب جذب میکند نه سخن، بلکه اگر صدهزار معجزه و بیان و کرامات ببیند، چون در او از آن نبی و یا ولی جزوی نباشد مناسب؛ سود ندارد، …
- بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش جلال الدین محمد مولویآدمی را هست حس تن سقیملیک در باطن یکی خلقی عظیم
- بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل جلال الدین محمد مولویاز برای دیدنش مَردم بسیاندر آن ظلمت همیشد هر کسی
- بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی جلال الدین محمد مولویصوفیی را گفت خواجهٔ سیمپاشای قدمهای ترا جانم فراش
- بخش ۷ ابوالقاسم فردوسیبدادش سه جام دمادم نبیدمی سرخ و جام از گل شنبلید
- بخش ۶ ابوالقاسم فردوسییکی برف و سرما و باد دمانبریشان بیاور هم اندر زمان
- بخش ۶۳ ابوالقاسم فردوسیچو من شادمانم تو شادان بزیکه شاهی و گردنکشی را سزی
- شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رضا(ع) صائبخادمان صندوق پوش مرقدش می ساختندگر نمی بود اطلس گردون ز انجم داغدار
- بخش ۱۴ - آغاز داستان عطار نیشابوریهمی مردم اگر هستش وگر نیستبجز غم خوردنش کاری دگر نیست
- بخش ۲۵ - در کشف حجاب و وصول دوست عطار نیشابوریمرا معبود میبایست دیدمبه معنی حقیقی در رسیدم
