جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۳۷۲ از ۶۴۷
- بخش ۱۰ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعهٔ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای او جلال الدین محمد مولویمر سگان را چون وفا آمد شعاررو سگان را ننگ و بدنامی میار
- بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق را جلال الدین محمد مولویچون ز خشم آتش تو در دلها زدیمایهٔ نار جهنم آمدی
- بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب جلال الدین محمد مولویانبیا در قطع اسباب آمدندمعجزات خویش بر کیوان زدند
- بخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام جلال الدین محمد مولویچون در افکندند یوسف را به چاهبانگ آمد سمع او را از اله
- بخش ۱۲۵ - مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بیدستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره جلال الدین محمد مولویاندر آمد مست پیش شاه چینزود مستانه ببوسید او زمین
- بخش ۱ - سر آغاز جلال الدین محمد مولویای دریغا عرصهٔ افهام خلقسخت تنگ آمد ندارد خلق حلق
- بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر جلال الدین محمد مولویآمدند از رغم عقل پندتوزدر شب تاریک بر گشته ز روز
- فصل سی و هفتم - مصطفی صلّی الله علیه و سلّم با صحابه نشسته بود جلال الدین محمد مولوی… همه محجوج میشدند و بیش سخنشان نمیماند دست به شمشیر میزدند و نیز میآمدند و صحابه را میرنجانیدند و میزدند و استخفافها میکردند. مصطفی صلّی الله علیه و سلّم فرمود که «صبر کنید تا نگویند که بر ما غالب شدند به غلبه خوا …
- بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را جلال الدین محمد مولویاین سزید از ما چنان آمد ز ماریگ اندر چشم چه فزاید عمی
- بیست و یکم جلال الدین محمد مولویدر جهان آمد و روزی دو به ما رخ بنمودآنچنان زود برون شد که ندانم که کی بود
- بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها جلال الدین محمد مولوینفحه آمد مر شما را دید و رفتهر که را میخواست جان بخشید و رفت
- بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید جلال الدین محمد مولویکعبهٔ درویش بودی کوی اوآمدندی مستمندان سوی او
