هله، رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم
۱دوست یک جام پر از زهر چو آورد به پیش
زهر چون از کف او بود، به شادی خوردیم
۲گفت: « خوش باش که بخشیمت صدجان دگر
ما کسی را به گزافه ز کجا آزردیم؟! »
۳گفتم: « ابحان چو توی از تن ما جان خواهد
گر درین داد، بپیچیم یقین نامردیم »
۴ما نهالیم، بروییم، اگر در خاکیم
شاه با ماست چه باکست اگر رخ زردیم؟!
۵بدرون بر فلکیم و به بدن زیر زمین
به صفت زنده شدیم ارچه به صورت مردیم
۶چونک درمان جوان طالب دردست و سقم
ما ز درمان بپریدیم و حریف دردیم
۷جان چو آئینهٔ صافی است، برو تن گردیست
حسن در ما ننماید چو به زیر گردیم
۸این دو خانهست دو منزل به یقین ملک ویست
خدمت نو کن و شاباش که خدمت کردیم
۹چون بیامد رخ تو بر فرس دل شاهیم
چون بیامد قدحت، صاف شویم ار دردیم
۱۰می دهنده چو توی، فخر همه مستانیم
پرورنده چو توی، زفت شویم ار خردیم
۱۱هین به ترجیع بگو شرح زبان مرغان
گر نگویی به زبان، شرح کنش از ره جان
۱۲در جهان آمد و روزی دو به ما رخ بنمود
آنچنان زود برون شد که ندانم که کی بود
۱۳گفتم: « از بهر خدا ای سره مهمان عزیز
اینچنین زود کنی معتقدان را بدرود؟ »
۱۴گفت: « کس دید درین عالم یک روز سپید
که سیاه آبه نباریدش ازین چرخ کبود؟ »
۱۵از برای کشش ما و سفر کردن ما
پیک بر پیک همی آید از آن اصل وجود
۱۶هر غم و رنج که اندر تن ودر دل آید
میکشد گوش شما را به وثاق موعود
۱۷نیم عمرت به شکایت شد و نیمی در شکر
حمد و ذم را بهل و رو به مقام محمود
۱۸چه فضولی تو؟ که این آمد و آن بیرون شد
کارافزایی تو غیر ندامت نفزود
۱۹پای در باغ خرد نه، به طلب امن و خلاص
سربنه، پای بکش زیر درختان مرود
۲۰باد امرود همی ریزد اگر نفشانی
میفتد در دهن هرکی دهان را بگشود
۲۱این بود رزق کریمی که وفادار بود
که ز دست و دهن تو نتوانندربود
۲۲قایمم مات نیم، تا بنگویند که مرد
که چه کوتاه قیامست و درازست سجود
۲۳شرح این زرق که پاکست ز ظلم و توزیع
گوش را پهن گشا تا شنوی در ترجیع
۲۴همچو گل خندهزنان از سر شاخ افتادیم
هم بدان شاه که جان بخشد، جان را دادیم
۲۵آدمی از رحم صنع دوباره زاید
این دوم بود که مادر دنیا زادیم
۲۶تو هنوز ای که جنینی بنبینی ما را
آنک زادست ببیند که کجا افتادیم
۲۷نوحه و درد اقارب خلش آن رحم است
او چه داند که نمردیم و درین ایجادیم
۲۸او چه داند که جهان چیست، که در زندانیست
همه دان داند ما را که درین بغدادیم
۲۹یاد ما گر بکنی هم به خیالی نگری
نه خیالیم، نه صورت نه زبون بادیم
۳۰لیک ما را چو بجویی سوی شادیها جو
که مقیمان خوش آباد جهان شادیم
۳۱پیشهٔ ورزش شادی ز حق آموختهایم
اندر آن نادره افسون چو مسیح استادیم
۳۲مردن و زندهشدن هر دو وثاق خوش ماست
عجبیوار نترسیم، خوش و منقادیم
۳۳رحما بینهم آید، همچون آییم
چو اشداء علی الکفر بود، پولادیم
۳۴هر خیالی که تراشی ز یکی تا به هزار
هم عدد باشد، و میدانک برون ز اعدادیم
۳۵از پی هر طلب تو عوضی از شاه است
همچو عطسه که پیش یرحمکالله است
۳۶شربت تلخ بنوشد خرد صحت جو
شربتی را تو چه گویی که خوش است و دارو؟
۳۷عاشقان از صنم خویش دو صد جور کشند
چون بود آن صنمی که حسن است و خوشخو؟
۳۸در چنین دوغ فتادی که ندارد پایان
منگر واپس، وز هر دو جهان دست بشو
۳۹این شب قدر چنانست که صبحش ندمد
گشت عنوان برات تو رجال صد قوا
۴۰چو از این بحر برون رفتنت اومید نماند
احمقی باشد ازین پس طلب خنب و سبو
۴۱ز آسمان آید این بخت، نه از عالم خاک
کار اقبال و ستارهست، نه کار بازو
۴۲چون چنین روی بدیدی نظرت روشن شد
پشت را باز شناسد نظر تو از رو
۴۳هر کرا آخر کار این سبقت خواهد بود
هم ز اول بود او شیفته و سوداخو
۴۴صدفی باشد گردان به هوای گوهر
سینهاش باز شود بیند در خود لولو
۴۵جعد خود را چو بیند بکند ترک کلاه
خانه چون یافته شد، بیش نگوید: « کوکو »
۴۶جوزها گرچه لطیفند و یقین پر مغزند
بشکن و مغز برون آور و ترجیع بگو
۴۷گرچه بیعقل بود، عقل شد او را هندو
ورچه بیروی بود او بگذشت از بارو
۴۸