جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۹۵۴ نتیجه برای «آتش» · صفحهٔ ۳۸۵ از ۵۸۰
- شمارهٔ ۲ - باشد این در مدح سلطان بوسعید جامیلیک با این همیشه در تابمکس بر آتش نمی زند آبم
- شمارهٔ ۴ - این نیز طریقه مجاز است جامیبنشین نفسی و آتشم رابنشان به زلال وصل تا من
- شمارهٔ ۶ - در جواب انوری واقع شده است جامیای خوش آن بادپای آتش سمکش در آن روز زیر ران باشد
- بخش ۱۱۲ - عقد سی و پنجم در دولتخواهی سلاطین که عدل ایشان سرمایه آبادانی است و ظلم ایشان پیرایه ویرانی جامیچون کشد آتش خشم تو علمآب عفوش بزن از بحر کرم
- بخش ۶۵ - آمدن زلیخا به سر راه یوسف علیه السلام و از نی خانه ای ساختن تا از آواز گذشتن سپاه وی خرسندی یابد جامیچو از هجر آتش اندر وی گرفتیز آهش شعله در هر نی گرفتی
- بخش ۱۰ - گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کردن و چون شکاریان سرگشته به پای خود روی به دام آوردن جامیگشتند به روی یکدگر خوشدر خرمن هم زدند آتش
- بخش ۵۳ - رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابی جامینی ماه که مهر عالم افروزنی مهر که آتش جهانسوز
- بخش ۲۰ - رفتن مجنون پیش لیلی و به بانگ زاغ فال نیکو گرفتن و نذر کردن که اگر دیدار لیلی میسر گردد یک حج پیاده بگزارد جامیلیلی نه که ماه عالم افروزمجنون نه که آتش جهانسوز
- بخش ۱۸ - وزیدن نسیم سحری بر زلیخا و نرگس خوابناکش را گشادن و از خیال شبانه غنچه وار خون به دل فرو خوردن و مهر بر لب نهادن جامیکنون دارم من بیخواب ماندهدلی از آتشت در تاب مانده
- بخش ۱۷۵ - در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنند جامیز آتش کیدشان بکش دامنپیش ازان دم که سوزدت خرمن
- بخش ۴ - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابنده جامیمی نگویم که این و آتش دهگویم آتش بده که آتش به
- بخش ۱۷ - در نیام منام دیدن زلیخا نوبت اول تیغ آفتاب جمال یوسف را علیه السلام و کشته عشق شدن وی به آن تیغ نهفته در نیام جامیز رویش آتشی در سینه افروختوز آن آتش متاع صبر و دین سوخت
