ای روی تو ماه عالم آرای
چون ماه ز پرده روی بنمای
۱چون طره تو شکسته حالیم
بر حال شکستگان ببخشای
۲گفتی سخنی و لب گزیدی
طوطی نبود چنین شکرخای
۳خال تو بلای جان بسنده ست
بر لب خط عنبرین میفزای
۴از گریه تلخ سوخت جانم
شیرین لب خود به خنده بگشای
۵تو جای درون جان گرفته
من می جویم تو را به هر جای
۶تا پای بود ره تو پویم
ور در ره تو درآیم از پای
۷بنشینم و با غم تو سازم
پنهان ز تو با تو عشق بازم
۸مویی شدم از غم میانت
مردم ز دو چشم ناتوانت
۹جانم به لب آمد و ندیدم
کامی ز لب شکر فشانت
۱۰گشتم ز تو بی نشان چون ذره
یک ذره نیافتم نشانت
۱۱گفتم به سخن ز من میا تنگ
تنگ آمد ازین سخن دهانت
۱۲دور از تو زندگی به جانم
سوگند همی خورم به جانت
۱۳ای خاک در تو گرچه امروز
دورم ز جفای پاسبانت
۱۴فردا که رود به باد خاکم
چون گرد آیم بر آستانت
۱۵بنشینم و با غم تو سازم
پنهان ز تو با تو عشق بازم
۱۶ای مانده ز وصل تو جدا من
هجر تو ببین چه کرد با من
۱۷رانده ز برون در مرا تو
جا کرده درون جان تو را من
۱۸خلقی چو صبا به بوی تو خوش
بویی نشنیده از صبا من
۱۹من ذره تو آفتاب تابان
هیهات کجا تو و کجا من
۲۰بالای خوشت بلای جان هاست
جان داده برای آن بلا من
۲۱گفتی بنشین و با غمم ساز
ور نی کشمت به صد جفا من
۲۲بنشین نفسی و آتشم را
بنشان به زلال وصل تا من
۲۳بنشینم و با غم تو سازم
پنهان ز تو با تو عشق بازم
۲۴از ناز به سوی ما نبینی
سبحان الله چه نازنینی
۲۵از مه تا تو همین بود فرق
کو بر فلک و تو بر زمینی
۲۶خورشید ز خرمن جمالت
خرسند شده به خوشه چینی
۲۷ایام به خون من کمر بست
بسم الله اگر تو هم بر اینی
۲۸تیر مژه در کمان ابرو
پیوسته نشسته در کمینی
۲۹از غمزه بلای صبر و هوشی
وز عشوه فریب عقل و دینی
۳۰چون نیست امید آنکه هرگز
با هیچ کسی چو من نشینی
۳۱بنشینم و با غم تو سازم
پنهان ز تو با تو عشق بازم
۳۲دل جستم ازان دو چشم جادو
دادند مرا نشان به ابرو
۳۳ابرو سوی خال کرد اشارت
یعنی که نشان دل ازو جو
۳۴من هیچ نشان نجسته آن خال
می گفت کدام دل کجا کو
۳۵گر خال تو نقد دل ز من برد
دزدی چه عجب بود ز هندو
۳۶بنما رخ خوب خویش وز خال
دل را بستان به وجه نیکو
۳۷زینسان که ره امید بسته ست
بر من غم عشق تو ز هر سو
۳۸آن به که به کنج ناامیدی
پا در دامان و سر به زانو
۳۹بنشینم و با غم تو سازم
پنهان ز تو با تو عشق بازم
۴۰ای قد تو سرو نازپرور
دلداده قامتت صنوبر
۴۱گیرم که به سدره سرکشد سرو
با قد تو کی شود برابر
۴۲نگرفته به بر نهال قدت
از نخل امید چون خورم بر
۴۳عمری به غمت نشسته بودم
با اشک چو سیم و روی چون زر
۴۴می بود به سینه راز عشقت
از هر چه گمان برم نهان تر
۴۵صبر از دل من رمید و آن راز
از پرده برون فتاد یکسر
۴۶گر صبر رمیده رام گردد
دارم سر آنکه بار دیگر
۴۷بنشینم و با غم تو سازم
پنهان ز تو با تو عشق بازم
۴۸هر صبح سرود غم کنم ساز
با مرغ سحر شوم هم آواز
۴۹تا چند نهفته باشی ای گل
چون غنچه درون پرده ناز
۵۰خوان پیش خودم درون پرده
یا پرده ز روی خود برانداز
۵۱با آتش دل مرا سری هست
چون شمع مرا بسوز و بگداز
۵۲گفتی که به کنج صبر یک چند
بنشین جامی و با غمم ساز
۵۳بگشای نقاب تا کنم من
دیده به نظاره رخت باز
۵۴وانگه شب و روز با خیالت
در خلوت انس و پرده راز
۵۵بنشینم و با غم تو سازم
پنهان ز تو با تو عشق بازم
۵۶