جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۳۹۶ از ۱٬۵۰۱
- رباعی شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیعمری که ازو دمی به جانی ارزدافسوس که رایگانم از دست برفت
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیاعرابیی را دیدم که پسر را همیگفت یا بُنَّی اِنَّک مسئولٌ یومَ القیامةِ ماذا اکتَسَبتَ و لا یُقالُ بمن انتسبتَ. یعنی تو را خواهند پرسید که عملت چیست نگویند پدرت کیست.
- رباعی شمارهٔ ۹ سعدی شیرازیشبها گذرد که دیده نتوانم بستمردم همه از خواب و من از فکر تو مست
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازیدر عقدِ بَیْع سرایی مُتَرَدِّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایانِ این محلّتم؛ وصفِ این خانه چنان که هست از من پرس. بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایهٔ منی!
- رباعی شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیگر زحمت مردمان این کوی از ماستیا جرم ترش بودن آن روی از ماست
- حکایت شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیچون به ریش آمد و به لعنت شدمردم آمیز و مهرجوی بود
- شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیاز سر ناز وز سر خوبیهر دمی با منت عتابی بود
- حکایت شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیبه چه کار آیدت جهانداری؟مردنت بِهْ که مردمآزاری
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیشاید پسِ کار خویشتن بنشستنلیکن نتوان زبانِ مردم بستن
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیظالمی را خفته دیدم نیمروزگفتم این فتنه است، خوابش برده، بِه
- شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازینشنیدم که مرغ رفته ز دامباز گردید و سرّ گفته به کام
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیشبی در بیابانِ مکّه از بیخوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.
