رفت آن کم بر تو آبی بود
یا سلام مرا جوابی بود
۱از سر ناز وز سر خوبی
هر دمی با منت عتابی بود
۲وعدههای خوشم همی دادی
گویی آن وعدهها سرابی بود
۳روزگار وصال چون بگذشت
گویی آن روزگار خوابی بود
۴بر کف من ز دست ساقی بزم
هر نفس ساغر شرابی بود
۵خستهٔ ماندهام نمیپرسی
که مرا خستهٔ خرابی بود
۶حبذا آنکه از زکات لبت
عاشقان تو را نصابی بود
۷سعدیا چون زمان وصل گذشت؟
ای دریغا که چون سرابی بود
۸