بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد
وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد
۱پیر بودم به وصال رخ خوبش همه روز
باز پیرانه سرم بخت جوان باز آمد
۲دوست باز آمد و دشمن برمید از پیشم
شکر نعمت که به تن جان گران باز آمد
۳مژدگانی بده ای دوست که محنت بگذشت
نعمت فتح و گشایش به زمان باز آمد
۴دولت آمد به بر و بخت و سعادت برسید
مشتری از سر شادی به کمان باز آمد
۵آفتاب کرم و ماه ضیا هم برسید
تاج اقبال و کرامت به عیان باز آمد
۶سعدیا تاج سعادت دگر از نو برسید
کان نگار شده چون آب روان باز آمد
۷