ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست
۱خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
۲داروی تربیت از پیر طریقت بستان
کادمی را بتر از علت نادانی نیست
۳روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد
نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
۴شب مردان خدا روز جهان افروزست
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
۵پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن
کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
۶طاعَت آن نیست که بَرْ خاکْ نَهی پیشانی
صِدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
۷حذر از پیروی نفس که در راه خدای
مردم افکنتر ازین غول بیابانی نیست
۸عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست
۹با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی
کالتماس تو به جز راحت نفسانی نیست
۱۰خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گور
برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
۱۱ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
۱۲آخری نیست تمنای سر و سامان را
سر و سامانی به از بی سر و سامانی نیست
۱۳آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
۱۴وانکه را خیمه به صحرای فراغت زدهاند
گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست
۱۵یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست
۱۶حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو
گذرانیده، به جز حیف و پشیمانی نیست
۱۷سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
۱۸تا به خرمن برسد کشت امیدی که تراست
چارهٔ کار به جز دیدهٔ بارانی نیست
۱۹گر گدایی کنی از درگه او کن باری
که گدایان درش را سر سلطانی نیست
۲۰یارب از نیست به هست آمدهٔ صنع توایم
وانچه هست از نظر علم تو پنهانی نیست
۲۱گر برانی و گرم بندهٔ مخلص خوانی
روی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست
۲۲ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟
تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست
۲۳دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شود
هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست
۲۴