غزلیات

غزل شمارهٔ ۳ سعدی

شاعر
سعدی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که انکار کنی عالم درویشان را

تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را

۱

گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست

که به شمشیر میسر نشود سلطان را

۲

طلب منصب فانی نکند صاحب عقل

عاقل آن است که اندیشه کند پایان را

۳

جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند

وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را

۴

آن به در می‌رود از باغ به دلتنگی و داغ

وین به بازوی فرح می‌شکند زندان را

۵

دستگاهی نه که تشویش قیامت باشد

مرغ آبیست چه اندیشه کند طوفان را

۶

جان بیگانه ستاند ملک‌الموت به زجر

زجر حاجت نبود عاشق جان افشان را

۷

چشم همت نه به دنیا که به عُقْبیٰ نبود

عارف عاشق شوریدهٔ سرگردان را

۸

در ازل بود که پیمان محبت بستند

نشکند مرد اگرش سر برود پیمان را

۹

عاشقی سوختهٔ بی سر و سامان دیدم

گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را

۱۰

نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد

گفت بگذار من بی سر و بی سامان را

۱۱

پند دلبند تو در گوش من آید هیهات

من که بر درد حریصم چه کنم درمان را

۱۲

سعدیا عمر عزیز است به غفلت مگذار

وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را

۱۳

موضوع‌ها

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: راقافیه: ـان۱۲ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«را» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. رارا
  2. ملکیسترا
  3. عقلرا
  4. رفتندرا
  5. داغرا
  6. باشدرا
  7. زجررا
  8. نبودرا
  9. بستندرا
  10. دیدمرا
  11. دردرا
  12. هیهاترا
  13. مگذاررا

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶۵ شعر) قرار دارد.