خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست
۱درخت قد صنوبر خرام انسان را
مدام رونق نوباوهٔ جوانی نیست
۲گلیست خرم و خندان و تازه و خوشبوی
ولیک امید ثباتش چنان که دانی نیست
۳دوام پرورش اندر کنار مادر دهر
طمع مکن که در او بوی مهربانی نیست
۴مباش غره و غافل چو میش سر در پیش
که در طبیعت این گرگ گلهبانی نیست
۵چه حاجت است عیان را به استماع بیان؟
که بیوفایی دور فلک نهانی نیست
۶کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش نکبتی خزانی نیست؟
۷اگر ممالک روی زمین به دست آری
بهای مهلت یک روزه زندگانی نیست
۸دل ای رفیق در این کاروانسرای مبند
که خانه ساختن آیین کاروانی نیست
۹اگر جهان همه کام است و دشمن اندر پی
به دوستی که جهان جای کامرانی نیست
۱۰چو بتپرست به صورت چنان شدی مشغول
که دیگرت خبر از لذت معانی نیست
۱۱طریق حق رو و در هر کجا که خواهی باش
که کنج خلوت صاحبدلان مکانی نیست
۱۲جهان ز دست بدادند دوستان خدای
که پایبند عنا، جز جهان ستانی نیست
۱۳نگاه دار زبان تا به دوزخت نبرد
که از زبان بتر اندر جهان زیانی نیست
۱۴عمل بیار و علم بر مکن که مردان را
رهی سلیمتر از کوی بینشانی نیست
۱۵کف نیاز به درگاه بینیاز برآر
که کار مرد خدا جز خدای خوانی نیست
۱۶مخور چو بیادبان گاو و تخم کایشان را
امید خرمن و اقبال آن جهانی نیست
۱۷مکن که حیف بود دوست بر خود آزردن
علیالخصوص مر آن دوست را که ثانی نیست
۱۸چه سود ریزش باران وعظ بر سر خلق
چو مرد را به ارادت صدف دهانی نیست
۱۹زمین به تیغ بلاغت گرفتهای سعدی
سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست
۲۰بدین صفت که در آفاق صیت شعر تو رفت
نرفت دجله که آبش بدین روانی نیست
۲۱نه هر که دعوی زورآوری کند با ما
به سر برد، که سعادت به پهلوانی نیست
۲۲ولی به خواجهٔ عطار گو، ستایش مشک
مکن که بوی خوش از مشتری نهانی نیست
۲۳