هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آن که در طلبش سعی میکند بادست
۱سر قبول بباید نهاد و گردن طوع
که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
۲کلید فتح اقالیم در خزاین اوست
کسی به قوت بازوی خویش نگشادست
۳به چشم طایفهای کژ همی نماید نقش
گمان برند که نقاش غیر استادست
۴اگر تو دیدهوری نیک و بد ز حق بینی
دو بینی از قبل چشم احول افتادست
۵همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد
ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست
۶چو نیک درنگری آنکه میکند فریاد
ز دست خوی بد خویشتن به فریادست
۷تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک
به یاد دار که این پندم از پدر یادست
۸اگر به پای بپویی و گر به سر بروی
مقسمت ندهد روزیی که ننهادست
۹خدای راست بزرگی و ملک بیانباز
به دیگران که تو بینی به عاریت دادست
۱۰گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی
نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست
۱۱به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز
که خاک پای تو همچون تو آدمیزادست
۱۲جهان بر آب نهادهست و عاقلان دانند
که روی آب نه جای قرار و بنیادست
۱۳رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست
۱۴