یاد دارم که روزگاری بود
که مرا پیش غمگساری بود
۱با لب یار و در بر دلدار
هر زمانیم کار و باری بود
۲جام عیش مرا نه دردی بود
گل وصل مرا نه خاری بود
۳ز اهوی شیرگیر روبهباز
دل بیچاره را شکاری بود
۴گرد آب حیات بر خورشید
از خط او بنفشهزاری بود
۵همه اسباب عیشم آماده
یارب آن خود چه روزگاری بود
۶گر جهان موجها زدی ز اغیار
سعدیش بس گزیده یاری بود
۷