خسرو من چون به بارگاه برآید
نعره و فریاد از سپاه برآید
۱عاشق صادق ز خان و مان بگریزد
مرد توانگر ز مال و جاه برآید
۲بر سر کویش نظاره کن که هزاران
یوسف مصری ز قعر چاه برآید
۳صبح چنان صادق است در طلب او
کز هوس روی او پگاه برآید
۴صومعه داران چو........
از همگان وافضیحتاه برآید
۵غمزهٔ او مست و.........
هر که برون آید از (پناه) برآید
۶گر به مثل دیرتر ز خواب بخیزد
صبح در آن روز چاشتگاه برآید
۷آینه گر عکس او ز دور ببیند
از دل سنگش هزار آه برآید
۸مرده اگر یاد او کند به دل خاک
بر سر خاکش بسی گیاه برآید
۹صبر کن ای دل.........
کار برآید چو سال و ماه برآید
۱۰چون ز سرّ عشق او کنند گناهی
بوی عبادت از آن گناه برآید
۱۱ای دل سعدی نه.........
سجده کن آنجا که.........
۱۲