اوّلِ دفتر به نام ایزدِ دانا
صانِع، پروردگار، حیِّ توانا
۱اکبر و اعظم، خدایِ عالم و آدم
صورتِ خوب آفرید و سیرتِ زیبا
۲از دَرِ بخشندگی و بندهنوازی
مرغِ هوا را نصیب و ماهیِ دریا
۳قسمتِ خود میخورند، مُنعِم و درویش
روزیِ خود میبرند پشّه و عَنقا
۴حاجتِ موری به علمِ غیب بداند
در بُنِ چاهی به زیرِ صخرهٔ صَمّا
۵جانور از نطفه میکند، شکر از نی
برگِ تر از چوبِ خشک و چشمه ز خارا
۶شربتِ نوش آفرید از مگسِ نَحْل
نَخل تناور کند ز دانهٔ خرما
۷از همگان بینیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پیدا
۸پرتوِ نورِ سُرادِقاتِ جَلالش
از عظمت، ماورایِ فکرتِ دانا
۹خود، نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوش
حمد و ثنا میکند، که موی بر اعضا
۱۰هر که نداند سپاسِ نعمتِ امروز
حیف خورد، بر نصیبِ رحمتِ فردا
۱۱بار خدایا! مُهَیْمِنی و مُدَبِّر
وز همه عیبی مقدّسی و مُبَرّا
۱۲ما نتوانیم، حَقِ حَمدِ تو گفتن
با همه کَرّوبیانِ عالمِ بالا
۱۳سعدی از آن جا که فهمِ اوست سخن گفت
وَر نه کمالِ تو، وَهْم، کی رسد آن جا؟
۱۴