سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
روی تو بازار آفتاب شکستهست
۱شمع فلک با هزار مشعل انجم
پیش وجودت چراغ بازنشستهست
۲توبه کند مردم از گناه به شعبان
در رمضان نیز چشمهای تو مست است
۳این همه زورآوری و مردی و شیری
مرد ندانم که از کمند تو جستهست
۴این یکی از دوستان به تیغ تو کشتهست
وان دگر از عاشقان به تیر تو خستهست
۵دیده به دل میبرد حکایت مجنون
دیده ندارد که دل به مهر نبستهست
۶دست طلب داشتن ز دامن معشوق
پیش کسی گو کش اختیار به دست است
۷با چو تو روحانیی تعلق خاطر
هر که ندارد دواب نفسپرست است
۸منکر سعدی که ذوق عشق ندارد
نیشکرش در دهان تلخ کبست است
۹