دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
صبر از تو خلافِ ممکنات است
۱دیباچهٔ صورتِ بدیعت
عنوانِ کمالِ حُسنِ ذات است
۲لبهای تو خِضر اگر بدیدی
گفتی لبِ چشمهٔ حیات است
۳بر کوزهٔ آب نِه دهانت
بردار که کوزهٔ نبات است
۴ترسم تو به سِحرِ غمزه یک روز
دعوی بکنی که معجزات است
۵زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است
۶چون روی تو صورتی ندیدم
در شهر که مُبطِل صلات است
۷عهد تو و توبهٔ من از عشق
میبینم و هر دو بیثَبات است
۸آخر نگهی به سوی ما کن
کاین دولتِ حُسن را زکات است
۹چون تشنه بسوخت در بیابان
چه فایده گر جهان فرات است
۱۰سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات است
۱۱