دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
۱بر آتشِ عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم باز ننشست
۲از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
۳از پیش تو راهِ رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست
۴سودای لب شکردهانان
بس توبهٔ صالحان که بشکست
۵ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
۶بیچاره کسی که از تو ببْرید
آسوده تنی که با تو پیوست
۷چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورد مست
۸سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمیتوان جست
۹ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی؟ دری دگر هست؟
۱۰