آن ماه دو هفته در نقاب است؟
یا حوریِ دست در خضاب است؟
۱وان وسمه بر ابروان دلبند
یا قوس قزح بر آفتاب است؟
۲سیلاب ز سر گذشت یارا
ز اندازه به در مبر جفا را
۳بازآی که از غم تو ما را
چشمی و هزار چشمه آب است
۴تندی و جفا و زشتخویی
هرچند که میکنی نکویی
۵فرمان برمت به هر چه گویی
جان بر لب و چشم بر خطاب است
۶ای روی تو از بهشت بابی
دل بر نمک لبت کبابی
۷گفتم بزنم بر آتش آبی
وین آتش دل نه جای آب است
۸صبر از تو کسی نیاورَد تاب
چشمم ز غمت نمیبرد خواب
۹شک نیست که بر مَمَرِّ سیلاب
چندان که بنا کنی خراب است
۱۰ای شهرهٔ شهر و فتنهٔ خیل
فی منظرک النّهارُ و اللّیل
۱۱هر کاو نکند به صورتت میل
در صورت آدمی دَواب است
۱۲ای داروی دلپذیر دردم
اقرار به بندگیت کردم
۱۳دانی که من از تو برنگردم
چندان که خطا کنی صواب است
۱۴گرچه تو امیر و ما اسیریم
گرچه تو بزرگ و ما حقیریم
۱۵گرچه تو غنی و ما فقیریم
دلداری دوستان ثواب است
۱۶ای سرو روان و گلبن نو
مه پیکرِ آفتابپرتو
۱۷بستان و بده؛ بگوی و بشنو
شبهای چنین نه وقت خواب است
۱۸امشب شب خلوت است تا روز
ای طالعِ سعد و بخت فیروز
۱۹شمعی به میان ما برافروز
یا شمع مکن که ماهتاب است
۲۰ساقی قدحی قلندریوار
در ده به معاشرانِ هشیار
۲۱دیوانه به حال خویش بگذار
کاین مستی ما نه از شراب است
۲۲باد است غرور زندگانی
برق است لَوامِعِ جوانی
۲۳دریاب دمی که میتوانی
بشتاب که عمر در شتاب است
۲۴این گُرسِنهگرگِ بیترحم
خود سیر نمیشود ز مردم
۲۵ابنای زمان مثال گندم
وین دور فلک چو آسیاب است
۲۶سعدی تو نه مرد وصل اویی
تا لاف زنی و قرب جویی
۲۷ای تشنه به خیره چند پویی
کاین ره که تو میروی سراب است
۲۸