رفتن به محتوای اصلی
دیوان‌سرا
حافظشاعرانجست‌وجوذخیره‌هاهدیه شعرشعر یادم رفته!فال حافظ
فال بگیر
منو
شعر یادم رفته!هدیه شعرحافظشاعرانجست‌وجوذخیره‌ها

جست‌وجو در اشعار

  • متن شعر
  • قافیه و ردیف

    برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقل‌قول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیم‌فاصله در جست‌وجو مهم نیستند.

    پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
    • همهٔ شاعران
    • حافظ (۲۳۴)
    • سعدی (۷۰۵)
    • مولانا (۲٬۱۵۱)
    • فردوسی (۶۹۶)
    • خیام (۶۱)
    • صائب (۳٬۳۳۶)
    • عطار (۱٬۷۸۷)
    • ایرج میرزا (۱۰۰)
    • نظامی (۳۲۷)
    • جامی (۱٬۲۹۹)
    • باباطاهر (۴۲)
    • پروین اعتصامی (۱۶۶)
    • رودکی (۴۲)
    • بیدل دهلوی (۱٬۲۹۴)
    • عبید زاکانی (۷۴)
    • ناصرخسرو (۴۱۲)
    • خاقانی (۴۲۳)
    • وحشی بافقی (۲۶۳)
    • اقبال لاهوری (۲۲۶)
    • همهٔ قالب‌ها
    • غزل (۷٬۳۱۶)
    • قصیده (۶۲۲)
    • مثنوی (۳٬۶۲۶)
    • رباعی (۶۵۹)
    • قطعه (۲۷۸)
    • نثر (۳۶۹)
    • سایر قالب‌ها (۷۶۸)

    ۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴ از ۱٬۱۳۷

    1. بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویمورکی بر کاغذی دید او قلمگفت با مور دگر این راز هم
    2. بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن می‌نماید ترا کی چنین‌ها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرود‌بن فرود آی تا آن خیال‌ها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می‌دید خیال نبود و جواب این مثالی‌ست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویاز سر امرودبن من هم‌چنانکژ همی دیدم که تو ای قلتبان
    3. بخش ۱۶ - حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید جامیهفت اورنگمثنویجهاندیده پیری به سودای گشتقدم زد ز خانه به پهنای دشت
    4. بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویگفت طوطی ارمغان بنده کوآنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو
    5. بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویآن یکی گستاخ رو اندر هریچون بدیدی او غلام مهتری
    6. بخش ۹۹ - دیدن خوارزمشاه رحمه الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر دید خویش چنانک حکیم رحمة الله علیه در الهی‌نامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت کی وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویاو سواره گشت در موکب به گاهناگهان دید اسپ را خوارزمشاه
    7. بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمی‌خواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیه‌السلام در گهواره و یحیی است علیه‌السلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقف‌تر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ می‌گریست و من نیز می‌گریستم کی سی سال ریاضت بی‌ریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ می‌باید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویشیخ را چون دید گریان آن مریدگشت گریان آب از چشمش دوید
    8. بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان می‌داد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن می‌کوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغ‌ها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر می‌دیدند منکر و آن برکت را نمی‌دیدند هم‌چون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویرستی از قلاب و سالوس و دغلغَرّ او دیدی عیان پیش از اجل
    9. بخش ۳۹ - داستان دختر بازغه نام از نسل عاد که به مال و جمال نظیر خود نداشت و غایبانه عاشق جمال یوسف شد و در آن آیینه جمال حقیقت دید و از مجاز به حقیقت رسید جامیهفت اورنگمثنوینه تنها عشق از دیدار خیزدبسا کین دولت از گفتار خیزد
    10. بخش ۳۱ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید عطار نیشابوریجوهرالذاتمثنوییکی از بایزید این باز پرسیدکه اینجاگه حقیقت حق توان دید
    11. بخش ۳۳ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه) عطار نیشابوریجوهرالذاتمثنویزهی عطّار کاینجا کس ندیدستکه مر عطّار را کلی بدیدست
    12. بخش ۳۲ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه) عطار نیشابوریجوهرالذاتمثنویدرون جانست اسرار دوعالمترا بنموده دیدار دو عالم
    › قبلی
    1. صفحهٔ ۱
    2. …
    3. صفحهٔ ۳
    4. صفحهٔ ۴
    5. صفحهٔ ۵
    6. …
    7. صفحهٔ ۱۴
    8. …
    9. صفحهٔ ۱۰۴
    10. …
    11. صفحهٔ ۱٬۱۳۷
    بعدی ‹

    دیوان‌سرا

    فال حافظ و گنجینهٔ شعر نوزده شاعر فارسی؛ با ذکر منبع و نسخه. متن اشعار پس از بررسی منبع و حقوق نشر منتشر می‌شود.

    فال حافظ

    شاعران

    • حافظ
    • سعدی
    • مولانا
    • فردوسی
    • خیام
    • صائب
    • عطار
    • ایرج میرزا
    • نظامی
    • جامی
    • باباطاهر
    • پروین اعتصامی
    • رودکی
    • بیدل دهلوی
    • عبید زاکانی
    • ناصرخسرو
    • خاقانی
    • وحشی بافقی
    • اقبال لاهوری

    شروع مطالعه

    • غزلیات حافظ
    • گلستان سعدی
    • بوستان سعدی
    • مثنوی معنوی
    • شاهنامه
    • رباعیات خیام
    • خمسهٔ نظامی

    اطلاعات

    • درباره
    • منابع و حقوق نشر
    • سیاست تحریریه
    • حریم خصوصی
    • تماس و گزارش خطا
    • جست‌وجو در اشعار
    • حال و هوا
    • مسیرهای مطالعه
    • دانشنامه
    • خط زمان
    • نقشهٔ ادبی
    • مقایسهٔ اشعار
    • شعر یادم رفته!
    • ارتباط شاعران
    • هدیه شعر
    منبع و نسخهٔ هر شعر زیر همان شعر آمده است؛ جزئیات و وضعیت حقوقی در صفحهٔ «منابع و حقوق نشر».