جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۴۱۶ از ۴۲۱
- بخش ۷۷ - ذکر شیخ ابوعلی دقاق رحمةالله علیه عطار نیشابوریوگفت: هر که ترک حرام کند از دوزخ نجات یابد و هر که ترک شبهت کند به بهشت رسد و هر که ترک زیادتی کند به خدای رسد.
- بخش ۲۷ - قالَ النَّبیُّ صلّی الله علیه و آله موتوا قَبْلَ اَنْ تَموتوا عطار نیشابوریهمه از مرگ ترسانند چون بیدکه کی ذره رسد در سوی خورشید
- بخش ۲۸ - رسیدن نامهٔ گل به خسرو و زاری کردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان عطار نیشابوریسخن را چون نهایت نیست هرگزدمادم میرسد جان را مُجاهز
- بخش ۹۰ - در جواب دادن حسین منصور بایزید را قدّس اللّه روحهما فرماید عطار نیشابورییقین بشناسد او را رهبر خویشنهد مرهم بر این جا بر دل ریش
- بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار نظامی گنجویز مردم کشی ترس باشد بسیز مردمخوری چون نترسد کسی؟
- بخش ۱۵ - قول چهاردهم- اندر اثبات صانع ناصرخسرو قبادیانی… ن سخن بر او لازم آید و اگر صانعان بی نهایت شوند، صنع به مصنوع عالمی نرسد و مصنوع عالمی ظاهر است. پس ظاهر کردیم بدین فعل که صانع هست و نه جسم است.
- بخش ۹ - بود این آن زمان از خویش پنهان عطار نیشابوریبیابد اصل اوّل همچو مردانرسد چون ناصر خسرو بجانان
- بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخ عطار نیشابوریچنان بر چرخ سازم پایگاهتکه ماه آسمان بوسد کلاهت
- بخش ۲۷ - قول بیست و ششم- اندر شرح مذهب تناسخ ناصرخسرو قبادیانی… آواز گفته شود، بل که آن است تا معنی که اندر ضمیر اوست به جز ذات او برسد، چنانکه مقصود درودگر از ساختن تخت نه آن است تا چوب بدان مصور شود، بل آن است تا منفعت از صورت تخت یافته شود. پس حال حکما اندر اقوال و افعال که کرده …
- بخش ۶۸ - سؤال کردن امیرالمؤمنین و امام المتّقین اسداللّه الغالب علی ابن ابی طالب علیه السّلام و جواب دادن نی در اسرارها فرماید عطار نیشابوریکسی کو میشناسد همچو عطّارشود کل از وجود خویش بیزار
- (۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او عطار نیشابوریکه باشی تو که گیری دامن منکه ترسد سایه از پیرامن من
- بخش ۲۵ - قول بیست و چهارم- اندر بود و هست و باشد ناصرخسرو قبادیانی… حل امکان الوجود اندر حیز وجوب الوجود آمده باشد، به محل امتناع الوجود رسد. بر مثال مرغی که امروز هست (و) واجب الوجود است و مر مرغی دیگر را که اندر خایه هست (و) به منزلت ممکن الوجود است (همی اندر حیز هست آرد که آن وجوب الو …
