جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۳۹۶ نتیجه برای «خط» · صفحهٔ ۴۳۸ از ۴۵۰
- بخش ۳۴ - در شرح کشف اولیاء عطار نیشابوریچو آن شخص لطیف روشن پاکنوشته بیند او خطی که لولاک
- بخش ۳۳ - ذکر ابوتراب نخشبی قدس الله روحه عطار نیشابورینقل است که یکبار با مریدان در بادیه میرفت. اصحاب تشنه شدند. خواستند که وضو سازند. به شیخ مراجعه کردند. شیخ خطی بکشید، آب برجوشید و وضو ساختند.
- بخش ۶۷ - رفتن خسرو سوی قصر شیرین به بهانهٔ شکار نظامی گنجویرخی چون سرخگل نوبر دمیدهخطی چون غالیه گِردش کشیده
- بخش ۲۵ - جنگ دارا با اسکندر نظامی گنجوینشد باورش کاندو بیداد کیشکنند این خطا با خداوند خویش
- بخش ۱۷ - پاسخ دادن بهرام ایرانیان را نظامی گنجویدر خطای کسی نظر نکنمطمع مال و قصد سر نکنم
- شمارهٔ ۲ جامیفیض ایشان چون رسیدت از قلم بی واسطهمانده محفوظند لوح آسا ز نقش هر خطا
- بخش ۱۱ - صفت هفتم ناصرخسرو قبادیانی… او ناچیز کنند چنانک خدای تعای همی گوید قوله » « ذلک بأنهم اتبعوا ما أسخط الله و کرهوا رضوانه فأحبط أعمالهم» گفت: از بهر آنک ایشان پس آن رفتند که خدای را بخشم آورد و دشوار داشتند مر خشنودی، او را پس ناچیز کرد کردارها شان …
- بخش ۳۶ - صف بیست و هشتم ناصرخسرو قبادیانی… رد امر خویش را که بدان آفرید همه مبدعات و مخلوقات به کلمه «کن»، و این خطاب خدای است و خطاب را جوهری خطاب پذیر واجب آید، و محال باشد که ایزد تعالی خطاب کند با چیزی که آن چیز خطاب ایزد نداند و خطاب روا نباشد مگر با جوهری ک …
- رسیدن رسولان قیصر به زمین بوس شاه مصر کشور و حرف ناامیدی شنیدن و پا از سر بزم خسروی کشیدن و مقدمهٔ جدال و آغاز قتال وحشی بافقیکه خیل مرگ در دنبال داریخطرها در پی اقبال داری
- بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن جلال الدین محمد مولویچون شوی تمییزده را ناسپاسبجهد از تو خطرت قبلهشناس
- بخش ۲۴ - المکاتب و الرموز در رفتن سلطان محمود به سومنات و فتح کردن او عطار نیشابوریرفت و جست آورد پیش شهریاربررخ آن خشت خطی چون نگار
- بخش ۱۷ - در صفات جزو و کل بهر نوع بر اسرار حقیقت فرماید عطار نیشابوریچو جسمت جان شد و جان راهبرشدحقیقت جسم بی خوف و خطر شد
