جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۶۰۱ نتیجه برای «جام» · صفحهٔ ۴۵۰ از ۵۵۱
- خاتمهٔ کتاب جامی… دل چنان می گشت و در خاطر چنان می گذشت که این نامه به زودی به آخر نه انجامد و خامه در طی مقاصد آن حالیا از جنبش نیارامد اما چون آیینه طبع گوینده زنگ ملالت گرفت و به صیقل صدق رغبت شنونده صقالت نپذیرفت بدینقدر اقتصار افتاد.
- بخش ۴۸ - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن جامیجامی آیین عاشقی این استمهر اینست و مابقی کین است
- بخش ۳۵ - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا جامیجامی اگر چند نه صاحبدلیستاز تو به امید چنین حاصلیست
- بخش ۷۹ - در بیان اندراج و اندماج شئون و اعتبارات فی اول رتب الذات و عدم تمایز ایشان از یکدیگر لا علما و لا عینا و تمایز ایشان فی ثانی رتب الذات علما لا عینا و ظهور ایشان فی مراتب الکون متفرقة مفصلة پس ظهور ایشان در مرتبه انسان کامل مجتمعة وحدانیة کما فی اول رتب الذات و ذلک غایة الغایات و نهایة النهایات جامیمظهری گشت کلی و جامعسر ذات و صفات ازو لامع
- بخش ۴۳ - مناجات جامیچه شود کز خودم خلاص دهیجامی از باده های خاص دهی
- بخش ۵۷ - حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد جامیچند کشیدن ز دو بینان گزنددیده دل جامی از اینان ببند
- بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد جامیکفش من تاج من عمامه منرکوه من عصا و جامه من
- بخش ۷۳ - عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیز جامیکه مباد آن به زوال انجامدبه دل اندوه و ملال آرامد
- بخش ۲۳ - سلمان ساوجی جامیمعنی نیک بود شاهد پاکیزه بدنکه به هر چند در او جامه دگرگون پوشند
- بخش ۶۶ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامان جامیچون سلامان آن نصیحت ها شنیدجامه آسودگی بر خود درید
- بخش ۳۹ - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد جامیجامی ازین گفتن بیهوده چندزیرکیی ورز و لب خود ببند
- بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد جامیگفت اگر جامه رفت نبود باکدلم از بی عمامگی شد چاک
