دفتر اول

بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر اول
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ابلهی رخت خود به خواب سپرد

رختش از تن کشید و دزد ببرد

۱

جز ازاری که بودش اندر پای

کش ز بی قیمتی گذاشت به جای

۲

چون متاعی که با بها باشد

آفت دزدش از قفا باشد

۳

کاله آن به که کم عیاری او

کند از دزد پاسداری او

۴

ساده دل چون ز خواب سر برداشت

دید گم گشته هر چه در بر داشت

۵

دست خود برد سوی سر دو سه بار

نه کله باز یافت نی دستار

۶

گفت اگر جامه رفت نبود باک

دلم از بی عمامگی شد چاک

۷

زانکه نبود به چشم هیچ گروه

مرد را بی عمامه فر و شکوه

۸

چون نیارست سر برهنه نشست

کرد بیرون ازار و در سر بست

۹

که از آنجا که رسم شهر و ده است

کون برهنه ز سر برهنه به است

۱۰

آنچه پوشیدنش ضرورت بود

بی ضرورت برهنه کرد و نمود

۱۱

وانچه بنمودنش به شرع رواست

یکدمش ز ابلهی برهنه نخواست

۱۲

همچنین زاهد موسوس شهر

که ندارد ز شرع و سنت بهر

۱۳

دفع وسواس کز سر تحقیق

فرض باشد به شرع اهل طریق

۱۴

می گذارد ولی به غسل و وضو

می کند گاه شست و شوی غلو

۱۵

غسل اعضا سه بار اگر چه بس است

شوید او آنقدر که دسترس است

۱۶

چون ز کار وضو بپردازد

برود تا نماز آغازد

۱۷

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر اول (۱۷۷ شعر) قرار دارد.