جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۴۷۲ از ۶۸۲
- بخش ۸۱ - تمثیل احوال آنهائی که به هر چه توجه پذیرند، رنگ آن گیرند و برای صورت میرند عطار نیشابوریپیش دانا دین حق باشد تمامپیش نادان خود نباشد جز ظلام
- بخش ۱ - ذکر ابن محمد امام صادق(ع) عطار نیشابوریو گفت عبادت جز به توبه راست نیاید که حق تعالی توبه مقدم گردانید برعبادت.
- بخش ۳۳ - الحكایة و التمثیل عطار نیشابوریگفت وحیی نیست جز قرآن ولیکدوستان را داد فهمی نیکنیک
- بخش ۷ - حكایت آدم علیه السلام عطار نیشابوریجزو و کل با یکدگر جمع آمدندپای تا سر دیدهٔ شمع آمدند
- بخش ۱۱ ایرج میرزابگو محروم ماندم از جنابَتنخواهم دید دیگر جز به خوابت
- بخش ۵۸ - نشاط کردن اسکندر با کنیزک چینی نظامی گنجویمکن جز طرب در می اندیشهایپدید است بازار هر چه پیشهای
- بخش ۱۱۹ - صف نود و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم . همی گوید : نیست هیچ چیز جز آنک نزدیک ماست خزینهای یآن و فرو نفرستیمش مگر به اندازه دانسته . و فرو فرستادن مثل است بر فائده دادن حدی برتر حدی فروتر را . یعنی که آنچ نزدیک عقل …
- بخش ۱۵ - اندر فرشته و پری و دیو ناصرخسرو قبادیانی… شد، و انچ بی طاعت شد دیو گشت. و فرقی نکرداندر کتاب میان فرشته و پری، جز بدانک گفت: چو پری بی طاعت شد دیو گشت؛ و اگر نه فرشته و پری را بیک منزلت نهاده است، بدین آیت: قوله«واذ قلنا للملئکه اسجدوا لآدم، فسجدوا الا ابلیس کا …
- بخش ۱۰ - اندر تعریف «من» ناصرخسرو قبادیانی… ه بر من و جان من و دست و پای و سر من و مردی و سخاوت و حرکت و سخن من و جز آن، و این جزوها را همه ب «من» بجملگی خویش باز خوانند.و گفتند: این همچنانست که ما گوییم که نام «حیوان» و این بر جملگی جانوران افتد آنگاه گوییم: …
- شمارهٔ ۳ - در مدح سلطان مظفر الدین قزل ارسلان خاقانی شروانیهرچند جراحت از زبان استمرهم بجز از زبان ندیدم
- شمارهٔ ۱ - در تقریر دیباچه سعدی شیرازی… ه ساخت، و در این دریا از خصوصیت وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدم، سیر ترقی جز این سفینه را کرامت نفرمود، و به ساحل دریا جز این راه ننمود. و درود بی پایان و تحیّت فراوان از جهانآفرین با فراوان ستایش و آفرین بر پیشوای انبیا و …
- حکایت شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازی… فت. یارش از کَشتی بهدرآمد تا پشتی کند؛ همچنین درشتی دید و پشت بداد. جز این چاره نداشتند که با او به مصالحت گرایند و به اجرت مُسامحت نمایند؛ کُلُّ مُدٰاراةٍ صَدَقَةٌ.
