جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۴۸ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۵ جلال الدین محمد مولویدرهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامیبد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی
- بخش ۴۴ - تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلق جلال الدین محمد مولویآن رخی که تاب او بد ماهوارشد به پیری همچو پشت سوسمار
- بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خوردهام کی سزای او را بدهم جلال الدین محمد مولویخشم خونخوارش شده بد سرکشیاز دهانش می بر آمد آتشی
- بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را جلال الدین محمد مولویاین یکی حکمت چنین بد در قضاکه ترا آورد سیلی بر قفا
- بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی جلال الدین محمد مولویبود مَردی پیش ازین نامَش نَصوحبُد زِ دَلاکیِ زَن او را فُتوح
- بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بیبیخ هر روز زردتر و خشکتر نعوذ بالله جلال الدین محمد مولویبهر خوردن جز که آب آنجا نبودروز و شب بد خر در آن کور و کبود
- بخش ۷۴ - جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را جلال الدین محمد مولویگفت تأییدِ خدا بُد ای مِهانورنه خرگوشی که باشد در جهان
- بخش ۱۲۶ - بیان آنک هر کس را نرسد مثل آوردن خاصه در کار الهی جلال الدین محمد مولویموسیی آن را عصا دید و نبوداژدها بد سر او لب میگشود
- بخش ۶۳ - در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری جلال الدین محمد مولویفال بد رنجور گرداند همیآدمی را که نبودستش غمی
- بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را جلال الدین محمد مولویدل مگر رنجور باشد بد دهانکه نداند چاشنی این و آن
- بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویبعد ازین میده ولی از کس مخواهما بدادیمت ز غیب این دستگاه
- بخش ۱۰۸ - سخن گفتن به زبان حال و فهم کردن آن جلال الدین محمد مولویعمرو را جرمش چه بد کان زید خامبی گنه او را بزد همچون غلام
