درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
بد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی
۱پرذوق، چون صراحی بنشین، اگر نشینی
کن کالقدح مذیقا للقوم فیالقیام
۲عقل تو پایبندی، عشق تو سربلندی
العقل فیالملام والعشق فیالمدام
۳الدیک فی صیاح، واللیل فی انهزام
والصبح قد تبدی فی مهجةالضلام
۴معشوق غیر ما، نی، جز که خون ما، نی
هم جان کند رئیسی، هم جان کند غلامی
۵دل را کباب کردی، خون را شراب کردی
یا من فداک روحی یا سیدالانام
۶ز اندیشه شو پیاده، تا بر خوری ز باده
من راوق قدیم، مستکملالقوام
۷مستفعلن فعولن، آتش مکن مجوشان
زیرا کمال آمد، دیگر نماند خامی
۸میگو تو هرچه خواهی، فرمانروا و شاهی
سلمت یا عزیزی، یا صاحبالسلام
۹باده چو با خیزان، چون پشه غمگریزان
لا تعذلوا السکارا افدیکم کرامی
۱۰تبریز شاد بادا، ز اشراق شمس دینم
فالشمس حیث تجری للمشرقین حامی
۱۱