بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
۱زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی
خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی
۲ای خواجه ترک ره کن ما را حدیث شه کن
بگشا دهان و اه کن گر مست آن شرابی
۳دوشم نگار دلبر میداد جام از زر
گفتا بکش تو دیگر گر مست نیم خوابی
۴گفتم که برنخیزم گفتا که برستیزم
هم بر سرت بریزم گر مستی و خرابی
۵چون ریخت بر من آن را دیدم فنا جهان را
عالم چو بحر جوشان من گشته مرغ آبی
۶ای خواجه خشم بنشان سر را دگر مپیچان
ما را چه جرم باشد گر ز آنک درنیابی
۷سر اله گفتم در قعر چاه گفتم
مه را سیاه گفتم چون محرم نقابی
۸ای خواجه صدر عالی تا تو در این حوالی
گه بسته سؤالی گه خسته جوابی
۹ای شمس حق تبریز بستم دهان ازیرا
هر دیده برنتابد نورت چو آفتابی
۱۰