ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
تشنه دلان خود را کردید بس سقایی
۱جان تشنه ابد شد وین تشنگی ز حد شد
یا ضربت جدایی یا شربت عطایی
۲ای زهره مزین زین هر دو یک نوا زن
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
۳گر چنگ کژ نوازی در چنگ غم گدازی
خوش زن نوا اگر نی مردی ز بینوایی
۴بی زخمه هیچ چنگی آب و نوا ندارد
میکش تو زخمه زخمه گر چنگ بوالوفایی
۵گر بگسلند تارت گیرند بر کنارت
پیوند نو دهندت چندین دژم چرایی
۶تو خود عزیز یاری پیوسته در کناری
در بزم شهریاری بیرون ز جان و جایی
۷خامش که سخت مستم بربند هر دو دستم
ور نه قدح شکستم گر لحظهای بپایی
۸من پیر منبلانم بر خویش زخم رانم
من مصلحت ندانم با ما تو برنیایی
۹هم پاره پاره باشم هم خصم چاره باشم
هم سنگ خاره باشم در صبر و بینوایی
۱۰از بس که تند و عاقم در دوزخ فراقم
دوزخ ز احتراقم گیرد گریزپایی
۱۱چون دید شور ما را عطار آشکارا
بشکست طبلها را در بزم کبریایی
۱۲تبریز چون برفتم با شمس دین بگفتم
بی حرف صد مقالت در وحدت خدایی
۱۳