میزن سهتا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی
۱بی زیر و بی بَم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بینوایی
۲قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
۳ای آشنای شاهان در پردهٔ سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی
۴در جمع سسترایان رو زنگلهسرایان
کاری ببر به پایان تا چند سسترایی
۵از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یکست و ما را دو مینمایی
۶گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی
۷در پردهٔ حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
۸از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که میسرایی
۹