جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۴۹۹ از ۶۱۱
- بخش ۸۲ - مثل جلال الدین محمد مولویجملگان دانند کین چرخ بلندهست صد چندان که این خاک نژند
- بخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین جلال الدین محمد مولویآب تتماجی نریزی در تغارتا سگی چندی نباشد طعمهخوار
- بخش ۳۸ - قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویریخت چندان اشک و کرد او بس فغانکه ازو گریان شدند آن دیگران
- بخش ۱۰ - مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام جلال الدین محمد مولویآنک گوید مال گرد آوردهامچیست یعنی چرک چندین بردهام
- بخش ۶۹ - قول رسول صلی الله علیه و سلم انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن جلال الدین محمد مولویبعد چندین سال میزاید شهیمیزند بر آسمانها خرگهی
- بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت جلال الدین محمد مولویهر هلاک امت پیشین که بودزانک چندل را گمان بردند عود
- بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الیالجهاد الاکبر جلال الدین محمد مولویهم نگردد ساکن از چندین غذاتا ز حقّ آید مرورا این ندا
- بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی جلال الدین محمد مولویدر گشاد عقدهها گشتی تو پیرعقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر
- فصل شصت و سوم - هر علمی که آن به تحصیل و کسب در دنیا حاصل شود جلال الدین محمد مولوی… مها علم خیال است. مثلاً مهندس فکر کرد و عمارت مدرسهای را خیال کرد هرچند که آن فکر راست و صواب است اما خیال است؛ حقیقت وقتی گردد که مدرسه را برآرد و بسازد اکنون از خیال تا خیال فرقهاست. خیال ابوبکر و عمر و عثمان و علی …
- بخش ۱۱۳ - گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا جلال الدین محمد مولویهمچنان کین ظالمِ حقناشناسبهر گاوی کرد چندین التباس
- بخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی جلال الدین محمد مولویکخکخی و های و هویی میزدندتای چندی مست و بیخود میشدند
- بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی میکرد جلال الدین محمد مولویآن زمان بست آن دمم که دم زنماین زمان چندانک خواهی هی کنم
