جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶۴۵ نتیجه برای «چند» با فیلتر جامی · صفحهٔ ۵۳ از ۵۴
- بخش ۳۵ - صفت تابستان و خبر یافتن مجنون از رفتن لیلی به حج و همراه شدن با قافله وی جامیبعد از چندی ز خاک برخاستاز هستی خویش پاک برخاست
- بخش ۲۴ - نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن جامیازان غافل که آن شب بس سیاه استاز آن تا صبح چندین ساله راه است
- بخش ۱۷۰ - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد جامیحالش این بود بلکه صد چندینرغم صورت پرست ظاهر بین
- بخش ۴۸ - داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشان جامیبر ایشان چو بگذشت یکچند روزگذشتم بر آن غار با درد و سوز
- بخش ۷ - در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ای جامینه چندی گنجد آنجا و نه چونیفرو بند از کمی لب وز فزونی
- بخش ۲۴ - رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذارد جامیچندان ز دو دیده اشک راندیکش تاب گریستن نماندی
- بخش ۴۶ - رفتن زلیخا به خود پیش یوسف علیه السلام و تضرع نمودن و عذر گفتن یوسف علیه السلام از تحصیل مراد وی جامیمرا از تیغ مهرت دل دو نیم استتو را از کین من چندین چه بیم است
- بخش ۴۸ - گشادن عنصری به یک دو بیتی گرهی را که از بریدن زلف ایاز بر دل محمود افتاده بود و آن دو بیت این است: جامیریخت چندان در و زر و گوهربهر فرمان شنیدنش بر سر
- بخش ۵ جامی… ادای آنچه گفتم قدرت ندارد، و چون وی روان شد من نیز بی وقوف وی بشتافتم چندان که خانه وی را یافتم. چون شب درآمد برخاستم و آن غلام را به جامه های نفیس بیاراستم و به بوهای خوش معطر گردانیدم و به در خانه آن جوان رسانیدم، در ب …
- بخش ۶۰ - رفتن زلیخا در روز به بام قصر خویش و از آنجا نظاره بام زندان کردن و بر مفارقت یوسف ناله و زاری برداشتن جامیچو دانم راه دولتخانه دانینه از دولت بود چندین گرانی
- بخش ۱۵ - نهال جمال یوسفی را از بهارستان غیب به باغستان شهادت آوردن و به آب دیده یعقوب و هوای دل زلیخا پروردن جامیبه رویش چشم روشن شاد بنشستپس از یکچند اجل چشمش فرو بست
- بخش ۵۹ - بی طاقت شدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و در شب همراه دایه به زندان رفتن و مشاهده جمال وی کردن جامینکردی کس به بستان میل چندانکه بود آن خسته دل را میل زندان
