جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۸۸ نتیجه برای «یکی» · صفحهٔ ۵۳ از ۴۲۴
- بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب جلال الدین محمد مولویآن یکی بیچارهٔ مفلس ز دردکه ز بیچیزی هزاران زهر خورد
- بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم جلال الدین محمد مولویپیش از عثمان یکی نساخ بودکو به نسخ وحی جدی مینمود
- بخش ۷۷ - حکایت عطار نیشابوریچنین گفتهست عبّادی یکی روزکه از طاعت شدم اینجای فیروز
- بخش ۱۷ - حكایت عطار نیشابوریدید مردی را یکی در چشمهایدر بر چشمه بکرده رخنهای
- شمارهٔ ۳ - مکاتبۀ منظوم ایرج میرزابه یکی از دوستان مُتَشاعر مُتِذَوِّق خود که معهود بود بیاید و دیر کرده بود این سه بیت را بدیهة نوشتم :
- بخش ۳۷ - صف بیست و نهم ناصرخسرو قبادیانی… وبیم که هرکجا دو چیز برابر شوند یا هر دو به بزرگی چند یکدیگر باشد یا یکی از دیگری بزرگتر باشد، و چون درست شود که یکی از آن دو چیز از یار خویش بزرگتر نیست و نیز کهتر ازو نیست درست شده باشد که همچند اوست، و مثال کنیم مرین …
- بخش ۱۱ ابوالقاسم فردوسیز میرین یکی بود کهتر به سالز گردان رومی برآورده یال
- بخش ۱۱ - افسانهٔ ارشمیدس با کنیزک چینی نظامی گنجویمُغَنّی یکی نغمه بنواز زودکز اندیشه در مغزم افتاد دود
- بخش ۶۲ - صف پنجاهم ناصرخسرو قبادیانی… ست وزو جدا شده باشد هم بدان اصل خویش بازگردد، چنانک چیزیست از دو چیز: یکی لطیف و دیگری کثیف، چون نفس و جسد، چون هر یکی از این دو با اصلهای خویش بازگردند گویند مردم فانی شد و عقل از چیزی پدید نیامده است کزو جدا شده است، ب …
- گفتار هژدهم ناصرخسرو قبادیانی… آن روا نیست از بهر آنکه آن دلیل است بر دعوت ناطق که مرورا دو قوت بود یکی قوت ظاهر و دیگر باطن یکی قوت تنزیل و دیگر قوت تاویل و آنکس که قامت یگانه کند دلیل بود بر مرتبت اساس که او را قوت تاویل بیش نبود و آنکس که قامت نیز …
- بخش ۲۳ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… که زاهدی را بکشد شاید دانستن که مراد آن مفسد بکشتن او از دو کار است: یکی از بازداشتن آن زاهد مرورا از فساد تا از بازداشتن او برهد و دیگر تاخواسته آن زاهد بستاند، و بدین هر دو بهانه سخت زشت و ناپسندیده است بسوی عقل، اما …
- (۱) حکایت سرپاتک هندی عطار نیشابوریبه هندستان یکی را کودکی بودکه عقلش بیش و عمرش اندکی بود
