جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۵۵۴ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر جلال الدین محمد مولویصورت از بیصورت آید در وجودهمچنانک از آتشی زادست دود
- بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست جلال الدین محمد مولویبس نمودم شیر و پستان را بدواو همی گرداند از من چشم و رو
- بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو جلال الدین محمد مولویاز چه گریی دولتت شد ناگوارفوق املاکی قرین شهریار
- فصل سی و هفتم - مصطفی صلّی الله علیه و سلّم با صحابه نشسته بود جلال الدین محمد مولوی… نباشد. زیرا روح عالم دریاست آن را نهایت نیست. جسم ساحل و خشکیی است، محدود باشد و مقدّر. پس صلوة دایم جز روح را نباشد. پس روح را رکوعی و سجودی هست، امّا به صورت آن رکوع و سجود ظاهر میباید کردن، زیرا معنی را به صورت اتّصا …
- بیست و یکم جلال الدین محمد مولویدوست یک جام پر از زهر چو آورد به پیشزهر چون از کف او بود، به شادی خوردیم
- بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها جلال الدین محمد مولویدوش دیگر لون این میداد دستلقمهٔ چندی درآمد ره ببست
- بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید جلال الدین محمد مولویچون دو سه سال آن نروید چون کنیجز که در لابه و دعا کف در زنی
- فصل شصت و یکم - بعضی گفتهاند: «محبّت موجب خدمت است» و این چنين نیست جلال الدین محمد مولوی… توان بیرون رفتن الّا از گوشهٔ باغ به گوشهٔ باغ میروند. تن ما مانند کندوییست و در آنجا موم و عسل، عشق حقّ است زنبوران مادران و پدران اگر چه واسطهاند الّا تربیت هم از باغبان مییابند، و کندو را باغبان میسازد آن زنبورا …
- بخش ۳۶ ابوالقاسم فردوسیچو گودرز نزدیک خسرو رسیدپیاده شد از دور کو را بدید
- بخش ۱۶ ابوالقاسم فردوسیچنان اختر خفته بیدار کردسر جادوان را نگونسار کرد
- بخش ۳۱ ابوالقاسم فردوسیسپردم بدو کشور و گنج خویشگزیدم ز هرگونهای رنج خویش
- بخش ۱۱ ابوالقاسم فردوسیبشد تازیان تا سر پل دمانبه زه بر نهاده دو زاغ کمان
