جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۵۶۶ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۲۶ - پیغام افغانی با ملت روسیه اقبال لاهوریآب و نان ماست از یک مائدهدودهٔ آدم «کنفس واحده»
- حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازی… ر از عهدهٔ شکرِ آن نعمت برون آمدن نتوانم. گفتم: عمل پادشاه، ای برادر، دو طرف دارد امید و بیم یعنی امیدِ نان و بیمِ جان و خلافِ رایِ خردمندان باشد، بدان امید متعّرضِ این بیم شدن.
- بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی سعدی شیرازیخران زیر بار گران بی علفبه روزی دو مسکین شدندی تلف
- المجلس الثالث سعدی شیرازی… اطعُ الطَّبخ، رُهبان الدَّیر و قلیل الخَیر، نهنگ البحر، پلنگ الجَبَل، دوربین الشرق و الغرب، سفره پرداز عراق و خراسان، طوفانالزّمان که هر که گرد طاس و هر چه سپید کرباس و هر چه سیاه پلاس ایها النّاس بترک و بیاماس، بادرو ا …
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولوییوسف وقتی دو ملکت شد کمالمر ترا رام از بلاد و از جمال
- فصل پنجاه و نهم - مَافُضِّلَ اَبُوْبَکْرٍ بِکَثْرَةِ صَلوةٍ وَصَوْمٍ وَصَدَقَةٍ وُقِرَّ بِمَافِي قَلْبِهِ جلال الدین محمد مولوی… درو پنهان است آن در نظر نمیآید. پس اصل آن عنایت است. تو که امیری ترا دو غلام باشد یکی خدمتهای بسیار کرده و برای تو بسیار سفرها کرده، و دیگری کاهل است در بندگی، آخر میبینیم که محبّت هست با آن کاهل بیش از آن خدمتکار، اگ …
- بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب جلال الدین محمد مولویخافضست و رافعست این کردگاربی ازین دو بر نیاید هیچ کار
- فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت جلال الدین محمد مولوی… ود نه گوید خدمتِ خدا نمیکنم و نه گوید خدمت خدا میکنم؛ بیرون ازین هر دو مرتبت رفته باشد. ازین قوم در عالم آوازهای بیرون نیامد. خدایت نه حاضرست و نه غایب و آفرینندهٔ هر دو است: یعنی حضور و غیبت. پس او غیرِ هر دو باشد زی …
- سی و یکم جلال الدین محمد مولویچو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزدرخت چون گل برافروزد ز آتشهای مشتاقی
- فصل پنجاه و پنجم - فرمود که خاطرت خوش است و چونست جلال الدین محمد مولوی… د گیرد، اگر خاطر ناخوش باشد دام دریده باشد، به کاری نیاید. پس باید که دوستی در حقِّ کسی به افراط نباشد و دشمنی به افراط نباشد که ازین هر دو، دام دریده شود، میانه باید. این دوستی که به افراط نمیباید، در حقِّ غیر حق میگ …
- بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره جلال الدین محمد مولوینار دوزخ جز که قشر افشار نیستنار را با هیچ مغزی کار نیست
- شانزدهم جلال الدین محمد مولویخیالستان اندیشه مدد از روح تو داردچنان کز دور افلاکست این اشکال در اسفل
