جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۵۶۶ از ۷۳۸
- بخش ۱۱۵ - نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخنها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشد جلال الدین محمد مولویکبر زشت و از گدایان زشتترروز سرد و برف وانگه جامه تر
- بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرونشو و مخلص یافتن جلال الدین محمد مولویبر امید راست کژ را میخرندزهر در قندی رود آنگه خورند
- بخش ۹۸ - تفسیر کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فَأَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ جلال الدین محمد مولویتا که تیشه ناگهان بر کان نهیاز دکان و پارهدوزی وا رهی
- بخش ۱۶۷ - حیله دفع مغبون شدن در بیع و شرا جلال الدین محمد مولویپیش سگ چون لقمه نان افکنیبو کند آنگه خورد ای معتنی
- بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه جلال الدین محمد مولویبر شتر چشم افکند همچون حماموانگهان بفرستد اندر پی غلام
- بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست جلال الدین محمد مولویگشته ایشان پیر و باباشان جوانپس پدرشان پیش آمد ناگهان
- بخش ۱۵۵ - اول کسی کی در مقابلهٔ نص قیاس آورد ابلیس بود جلال الدین محمد مولویوانگهی از خود قیاساتی کنیمر خیال محض را ذاتی کنی
- بخش ۲۸ - نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزمکش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزمکش از ضمیر و نیت او جلال الدین محمد مولویمن در آن بیخود شدم تا دیرگهچونک با خویش آمدم من از وله
- بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان جلال الدین محمد مولویترس ترسان که نباید ناگهانچشم او بر من فتد از امتحان
- بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را جلال الدین محمد مولویشحنه را غماز آگه کرده بودمردم شحنه بر افتادند زود
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید جلال الدین محمد مولویخواب دید او کان پسر ناگه بمردصافی عالم بر آن شه گشت درد
- بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را جلال الدین محمد مولویگر کند او خدمت تن هست خرور رود در بحر جان یابد گهر
