جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۶۱۳ از ۱٬۶۳۸
- شمارهٔ ۱۳۷ - در وصف خاک مقدسی که از بالین حضرت ختمی مرتبت آورده بود خاقانی شروانیهین صلای خشک ای پیران تر دامن که منهر دو قرص گرم و سرد آسمان آوردهام
- رسیدن رسولان قیصر به زمین بوس شاه مصر کشور و حرف ناامیدی شنیدن و پا از سر بزم خسروی کشیدن و مقدمهٔ جدال و آغاز قتال وحشی بافقیکه هر صبح اینچنین تا شام منظورنمیگشت از حریم خسروی دور
- فصل سی و هشتم - حسامالدّین ارزنجانی پیش از آنک به خدمت فقرا رسد جلال الدین محمد مولوی… ی است به حصول آن مقصود و مقصود حاصل نشود اِلّا از راه اسباب. و آن راه دور است و پر آفت و پر مانع شاید که آن اسباب تخلف کند از مقصود. اکنون چون در عالم فقر آمدی و ورزیدی حق تعالی ترا ملکها و عالمها بخشد که در وهم ناورده …
- فصل نوزدهم - فرمود که شب و روز جنگ میکنی و طالب تهذیب جلال الدین محمد مولوی… ست؟ زن خواستن؛ تا جور زنان میکشد و محالهای ایشان میشنود و برو میدوانند و خود را مهذب میگرداند وَ اِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیْمٍ جور کسان برتافتن و تحمل کردن چنان است که نجاست خود را در ایشان میمالی، خُلق تو نیک …
- بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن جلال الدین محمد مولویدلقک اندر ده بد و آن را شنیدبر نشست و تا بترمد میدوید
- بخش ۱۳۳ - متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازهٔ برادر کی آن کوچکین صاحبفراش بود از رنجوری و نواختن پادشاه میانین را تا او هم لنگ احسان شد ماند پیش پادشاه صد هزار از غنایم غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه مع تقریر بعضه جلال الدین محمد مولویعلمهای با مزهٔ دانستهمانزان گلستان یک دو سه گلدسته دان
- فصل بیست وچهارم - شخصی درآمد فرمود که محبوب است جلال الدین محمد مولوی… که ایشان غرقند در دنیا به اول و آخر نمینگرند از غایت غفلت، ایشان علف دوزخند. پس معلوم شد که اصل محمد بوده است که «لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْاَفْلَاکَ» و هر چیزی که هست از شرف و تواضع و حکم و مقامات بلند، همه بخششِ اوست …
- بخش ۱۸ - رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را جلال الدین محمد مولویشرح میکردش که من آنم که تولوتها خوردی ز خوان من دوتو
- بخش ۱۵ ابوالقاسم فردوسیبپیش سپه بود پولادوندبتن زورمند و ببازو کمند
- بخش ۱۳ ابوالقاسم فردوسیدل هر دو بیدادگر پر نهیبکه اختر همی رفت سوی نشیب
- بخش ۱۵ ابوالقاسم فردوسیهمه لشکر از جای برخاستنددرفش فریدون بیاراستند
- بخش ۲۲ ابوالقاسم فردوسیدو هفته بر آن روی دریا بماندز گفتار با گیو چندی براند
