جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۶۱۵ از ۱٬۰۳۶
- بخش ۳۴ - در صفت آن بیخودان کی از شر خود و هنر خود آمن شدهاند کی فانیاند در بقای حق همچون ستارگان کی فانیاند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد جلال الدین محمد مولوینور مه بر ابر چون منزل شدستروی تاریکش ز مه مبدل شدست
- بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق جلال الدین محمد مولویدیده را بر لُبّ لُبّ نفراشتندپوست را زان روی لُبّ پنداشتند
- بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیهالسلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن جلال الدین محمد مولویچون نباشم همچو شب بیروز او؟بیوصال روی روز افروز او؟
- هفتم جلال الدین محمد مولویهرگز ندیده چشم جهان این چنین بهارمیروید از زمین و ز کهسار کیمیا
- بخش ۳۹ - حکایت آن پیر عرب کی دلالت کرد حلیمه را به استعانت به بتان جلال الدین محمد مولویاین عجب قرنیست بر روی زمینپیر گشتم من ندیدم جنس این
- بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم میگوید جلال الدین محمد مولوینیست پیدا سر گفت و گوی منجز که زردی و نزاری روی من
- بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان جلال الدین محمد مولوینه ز پیه آن مایه دارد نه ز پوسترویپوشی کرد در ایجاد دوست
- بخش ۱۱ - باقی قصهٔ اهل سبا جلال الدین محمد مولویاو همیگوید که صبرم شد فنادر فراق روی تو یا ربنا
- بخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند جلال الدین محمد مولویبعد از آن شد اژدها و حمله کردهر دوان بگریختند و رویزرد
- بخش ۳۲ ابوالقاسم فردوسیندانم چه چشم بد آمد بر اویچرا پژمرید آن چو گلبرگ روی
- بخش ۱۵ ابوالقاسم فردوسیکه از یکدگر روی برگاشتنددل و جان به اندوه بگذاشتند
- بخش ۴۲ ابوالقاسم فردوسیهمه روی را سوی درگه کنندز بدها گمانیش کوته کنند
