جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۶۶۰ از ۱٬۶۳۸
- شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیچنین دور از خویش و بیگانه گشتمکه افتاد با تو مرا آشنایی
- رباعی شمارهٔ ۲۵ سعدی شیرازیبیگانه ز عشق را حرام است سماعزیرا که نیاید به جز از سوخته دود
- رباعی شمارهٔ ۲۵ سعدی شیرازیگر زخم خورم ز دست چون مرهم دوستیا مغز برآیدم چو بادام از پوست
- رباعی شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازیبا گل به مثل چو خار میباید بودبا دشمن، دوستوار میباید بود
- رباعی شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازیبالله بگذارید میان من و دوستنیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوست
- شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازیحلقهای از عبادی اندر گوشخلعتی از یحبهم بر دوش
- رباعی شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازیبا دوست چنان که اوست میباید داشتخونابه درون پوست میباید داشت
- شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازیقلم به یاد تو در مشت من نمیگنجدکه دیر شد که نرفتهست در دوات امید
- حکایت شمارهٔ ۲۹ سعدی شیرازیصاحبدلی را گفتند: بدین خوبی که آفتاب است، نشنیدهایم که کس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: برای آنکه هر روز میتوان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب.
- حکایت شمارهٔ ۲۹ سعدی شیرازی… مصری رفت و همّت خواست؛ که روز و شب به خدمتِ سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را، عَزَّ وَ جَلَّ، چنین پرستیدمی که تو سلطان را، از جملهٔ صِدّیقان بودمی.
- حکایت شمارهٔ ۳۰ سعدی شیرازیدورانِ بقا چو بادِ صحرا بگذشتتلخیّ و خوشیّ و زشت و زیبا بگذشت
- شمارهٔ ۳۰ سعدی شیرازیاین یکی مرده زیر پای دوابآن یکی دانه میبرد بهشتاب
