چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
۱مرا مصلحت نیست لیکن همان به
که در پرده باشی و بیرون نیایی
۲وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی
۳چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی
۴اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون کردمی روشنایی
۵نیاید تو را هیچ غم بیدل من
کسی دید خود عید بیروستایی
۶من و غم ازین پس که دور از رخ تو
چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟
۷