جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۶۸۵ از ۱٬۰۳۶
- بخش ۳۶ - در توصیف دشتی که رشک گلزار بهشت بود و تفرج شیرین در آن دشت و رسیدن نامهٔ خسرو به او وحشی بافقیز درویش ارغوان را آب رفتهز مویش سنبل اندر تاب رفته
- شمارهٔ ۵ - در تربیت یکی از ملوک گوید سعدی شیرازی… ن اندیشیده گوید، و سرّ دل با هر کس در میان ننهد، و تواضع پیشه گیرد، و روی از سخن ارباب مهمّات نگرداند، و رعیّت بر خود نیازارد، و قطع دزدان و قصاص خونیان به شفاعت فرونگذارد، و با خصم قوی در نپیچد، و بر ضعیف ستمکاری روا ند …
- بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله جلال الدین محمد مولویاین نباشد، ما چه اَرزیم ای جوان؟کی شویم آیین روی نیکوان
- بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات جلال الدین محمد مولویاین خیال اینجا نهان پیدا اثرزین خیال آنجا برویاند صور
- بیست و هشتم جلال الدین محمد مولویای گل، به بستان میروی، وی غنچه پنهان میرویوی سرو از قعر زمین، خوش آب کوثر میکشی
- بخش ۱۳۸ - قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بینیازی از آن هدیه و از آن سبو جلال الدین محمد مولویاز یکی رو ضد و یک رو متحداز یکی رو هزل و از یک روی جد
- فصل دوم - گفت که شب و روز، دل و جانم به خدمت است جلال الدین محمد مولوی… د با امام پشتشان به قبله بود و آن دو مرید را که موافقت شیخ کردهبودند رویشان به قبله بود زیرا که شیخ چون از ما و من بگذشت و اوییِ او فنا شد و نماند و در نور حق مستهلک شد که مُوْتُوْا قَبْلَ اَنْ تَمُوْتَوْا اکنون او نور …
- بخش ۶۹ ابوالقاسم فردوسیز تختی که خوانی ورا طاق دیسکه بنهاد پرویز دراسپریس
- بخش ۳۲ ابوالقاسم فردوسیوز آن روی کیخسرو آید پدیدکه یارد بدین رزمگاه آرمید
- بخش ۲۲ ابوالقاسم فردوسیز عنبر نوشتند بر پهلویچنان چون بود نامهٔ خسروی
- بخش ۴ ابوالقاسم فردوسیز ترکان وز کار افراسیابکه لشکرگه آورد ز این روی آب
- بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر ابوالقاسم فردوسیبِدو گفت مهتر به روی دژمکه بر گوی تا از که دیدی ستم؟
